۲۷ خرداد روز نصرت رحمانی عزیزمه . مرشد شعر و درد و همراهی . از اینکه او را غمگین خوانند ابایی نداشت . نصرت احترام من را بر می انگیزد به عنوان شاعری بی پیرایه که روح عریانش هم حتی در شعر هم رنگ زخم های انسانیت بود .
درباره ی زندگی و شعر نصرت رحمانی
و خداغم را آفريدمجتبي پورمحسن
سه سال پيش و در بعدازظهر آخرين جمعه بهاري، نصرت رحماني يكي از بازماندگان دوران طلايي ادبيات شعري ايران درگذشت. بيست و هفتم خردادماه سال هفتادونه، نصرت در خانهيي كه با همه بزرگياش، براي عظمت شاعري جاوداني محقر مينمود در آغوش پسرش «آرش» آخرين نفسهاي زندگي را كشيد. او يكي از آخرين سربازان باقيمانده از ميدان شعر دهههاي نه چندان دور بود.نوشتن درباره نصرت چندان ساده نيست چرا كه او هيچگاه شخصيتي يكه از خود ارايه نداد و شايد همين ويژگي مثبت، او را به شاعري بزرگ تبديل كرد.نخستين كتاب او با نام كوچ در سال ۱۳۳۳ منتشر شد. در حالي كه او از جلال آلاحمد خواسته بود بر كتابش مقدمه بنويسد، مقدمه كتاب او را كسي نوشت كه بنيانگذار انقلاب شعر معاصر است. در بخشي از اين مقدمه آمده است:
«آن چيزهايي كه در زندگي هست و در شعر ديگران سايهيي از خود نشان ميدهد،در شعر شما بيپردهاند. اگر جرات را در ديگران نپسندند براي شما عيب نيست!… از اينكه اشعار شما به بهانه اوزاني آزاد، وزن را از دست نداده و دست به شلوغي نزده است، قابل اين است كه گفته شود: تجدد در شعرهاي شما با متانت انجام گرفته است! اگر در معني تند رفتهايد، در اداي معني دچار تندرويهايي كه ديگران شدهاند،نشدهايد .
«كار حرفهيي نصرت كه با انتشار كوچ آغاز شد،مقارن با سالهايي بود كه فضاي اجتماعي ايران پس از كودتاي مرداد ۱۳۳۲، آكنده از نااميدي بود. اگرچه بسياري از شاعران نيز تحت تاثير اين فضا شعرهاي «شكست» سرودند اما در تمام اين سالها شعر رحماني منحصر بفرد بود. چرا كه او بيش از آنكه به شكستهاي اجتماعي بپردازد به نااميدي و سياهي فردي نظر داشت.
گويند كه داستان شب تاب \ چون قصه شاعري است گمنام\ كز شام، هميشه سوخت تا بام\ از بام به كس نگفت تا شام!
در شعرهاي «كوچ» ديگر خبري از ارايه تصاوير فراواقعي و خيالپردازانه نبود،هرچه بود بازتابهاي واقعي جهان بود كه در شعر او ميآمد. رحماني در اين كتاب به اوزان فارسي نتاخت بلكه بسيار هم از اين امكان استفاده كرد. اما تجربه نصرت در اين كتاب منجر به دگرگوني عظيم ديگري شد. او با چرخشي صدوهشتاد درجهيي، شعر فارسي را از تكرار رمانيسم آزاردهنده نجات داد. اگر نيما بسياري از اسلوبهاي قراردادي شعر فارسي را تغيير داد،نصرت رحماني،گفتمان حاكم شعري را دگرگون ساخت. او شاعري نبود كه از موضع بالا و از صف خوبها بديها را ببيند. نصرت براي انعكاس واقعيات، خود را وارد سياهيها كرده بود:
آخرين عابر اين كوچه منم\ سايهام له شده زير پايم\ ديدهام مات به تاريكي راه\ پنجه بر پنجرهات ميسايم! چشمهايم حلبي باز امشب\ نگه خويش به من دوختهاند\ شمعها اگرچه دمي خنديدند\ عاقبت گريهكنان سوختهاند!
دومين مجموعه شعر نصرت رحماني با نام «كوير» در سال ۱۳۳۴ منتشر شد. اين كتاب نشان ميداد كه «كوچ» يك اتفاق نبوده و نصرت رحماني تعريف متفاوتي از «شاعري» ارايه داده است. با اين همه او در اين كتاب هم همچنان مقهور حل شدنش در سياهي، به اين اتفاق پرداخت.
شاعر نشدم در دل اين ظلمت جاويد\ تا شعر مرا دختر همسايه بخواند\ شاعر نشدم تا دل استاد اگر خواست\ احسنت مرا گويد و استاد بداند\…\ اين نغمه من نيست،ببنديد دهان را\ خواهم به لب چشمه خورشيد بميرم\ من شاعر بازو و لب و سينه نبودم\ خواهم كه در اين ظلمت جاويد بميرم.
دو سال بعد «ترمه» منتشر شد. سياهي نخي بود كه سه كتاب نصرت را به هم پيوند ميزد. او در جهان پيرامونش جز سياهي چيزي نميديد. چنانكه در مقدمه كتاب «ترمه» به خوانندهاش نهيب ميزند كه براي او جز طلسم سياهبختي و ياس هديهيي نياورده است.اما كتاب دويست صفحهيي «ميعاد در لجن» به فاصله ده سال از «ترمه» منتشر شد. اين كتاب يكي از بهترين آثار نصرت رحماني است. شاعر نسخه تجويز نميكند بلكه اميد به هر نسخهيي را نفي ميكند. فضاي بسيار سياه شعرها نتيجه نوع نگاه خاص شاعر است. نصرت در «ميعاد در لجن» از ويراني حرف ميزند. رنج را ميشود در تمام كلمات كتاب ديد. شاعر با هيچ اتفاق پيرامونش تباني نميكند. شعرها در اختيار بحرانهاي اجتماعي نيستند اما بخاطر ذات فرديشان ميتوانند در فردفرد اجتماع جاري شوند.
موشها ميدانند\ اگر آن روز رسيده است كه پولاد جوند \ بمب و باروت مقويتر از گندم و جوست\ عدل فرياد كشيد: \ احتكار خارج از قانون است \ بمبها بايد مصرف گردند!\ عطر باروت زمين را بوييد
در سطرهاي بالا با آنكه رحماني به چالش مفاهيم در جهان معاصرش ميپردازد اما خود و شعرش را در زنجير گروه خاص محدود نميكند، در عين زمان را نيز دور ميزند «ميعاد در لجن» محصول جستوجوي نافرجام شاعر در سياهيهاست. هر چند كه در معدود سطرهايي ميتوان نشاني از اميد يافت كه وجود دارد اگرچه شاعر خود نيز نتوانسته است آن را بيابد.
خط اگر جاري نيست\ هر خطي ديواري است \ ديرگاهي است كه از هر حلقي زنجيري روييده است\ قفل هم اميدي است \ قفل يعني كه كليدي هم هست
شاعر در ميعاد در لجن نفرت، عشق، خودكشي، گناه و خيانت را در واقعيتهاي كوچه و بازار پيگيري ميكند اما در «حريق باد» به جست وجوي دروني دست ميزند. «حريق باد» نيز يكي از كتابهاي درخشان نصرت رحماني است. در حريق باد، شاعر پس از تاختن به همه وجودها و تبعات وجودي در جهان اجتماعي، به خودش ميتازد. او حالا ذهنيت خودش را از جهان مورد پرسش قرار ميدهد.شعرهاي اين كتاب از جهتي ديگر نيز قابل توجهند. رحماني كه تا پيش از اين كتاب ظاهرا فقط به محتواي شعرهايش توجه داشت در شعرهاي اين كتاب شكلهاي جديدي از وجودش را ارايه ميدهد. اين مساله شايد نشانگر كوچ شاعر از بيرون به درون خود و جستوجوي بيقرارانه او باشد
.من خسته نيستم\ ديريست خستگيام\ تعويض گشته است به درهم شكستگي\ من خسته نيستم\ در هم شكستهام\ اين خود اميد بزرگي نيست؟
شكل شعرهاي رحماني در بعضي از آثارش همچون سطرهاي بالا، پيوندي عميق با محتواي شعرش دارد اما بديهي است آنقدر كه محتواي شعرهاي او ويرانگر است، شكل اين شعرها، سادهتر است.و بالاخره در سال ۶۸ مجموعه شعر «شمشير معشوقه قلم» منتشر شد. نخستين كتاب نصرت رحماني پس از انقلاب كه بعد از سالها سكوت منتشر شد. اين كتاب مورد توجه بسيار قرار گرفت. هر چند كه نصرت هميشه شاعري بود كه از خود مينوشت و اگر از غير مينوشت باز هم خود او بود كه درغير تجلي مييافت اما «شمشير معشوقه قلم» حديث ديگري از نفس او بود. نميشود درباره شعر نصرت رحماني نوشت و به زندگي او اشارهيي نكرد. چرا كه شعر او همه زندگي بود و زندگياش جز شعر نبود. بسياري از منتقدان رحماني را در كنار فروغ فرخزاد به عنوان شاعراني قلمداد ميكنند كه حريم تصنعي شعر را شكستند و شعر را سراسر زندگي كردند. نصرت از معدود شاعراني بود كه سياهيهاي زندگياش را به متن شعري منتقل كرد. او هرگز به دامن شعر اجتماعي نغلتيد. اما شعر او محبوب فرد فرد اجتماع بود، به اين دليل كه فرد فرد اجتماع ايراني در سطر سطر شعرهاي رحماني حضور داشتند. در دورهيي كه همه شاعران و نويسندگان، تحت تاثير شكست سياسي خموده از نشئه مخدرات از شكستهاي اجتماعي مينوشتند، او از اعتياد و عشق نوشت، از شكست فرد فرد اجتماع. حضور نصرت رحماني در ادبيات شعر ايران از اين جهت كه بسياري از كلمات بيرون مانده و واقعيتهاي موجود اما ناديده گرفته را به دامان شعر برگرداند، حايز اهميت است. رحماني شاعر شكست بود، شاعر خيانت، شاعر بديها، سياهيها.
انبوه غم حريم و حرمت خود را از دست داده است\ ديري است هيچ كار ندارم\ مانند يك وزير\ وقتي كه هيچ كار نداري\ تو هيچ كارهيي\ من هيچ كارهام يعني كه شاعرم\ گيرم از اين كنايه هيچ نفهمي.
بر خلاف آنچه بعضي از منتقدان اعتقاد دارند به نظر مي رسد كه فرم در شعرهاي نصرت اهميت زيادي دارد. اما شكلهاي جديد شعري نصرت، در شعرهايش خلق ميشد. شكلهايي براي پوچي، بيهودگي و نااميدي. ويژگي بارزي كه آثار رحماني را از ديگر همنسلانش متمايز ميكرد، نقش مهم «اعتراف» در آفرينش شعرهايش بود. چنانكه در تنها اثر داستاني او يعني «مردي كه در غبار گم شد» با گناهكاري روبروييم كه گويي در محضر كشيش اعتراف ميكند و نصرت زندگي را كشيش خود ساخته بود. نصرت رحماني هيچگاه زندگي را جدي نگرفت و شايد به همين دليل شعر او را جدي گرفت. او براي نوشتن شعر به ويراني دست زد. او خودش را و زندگياش را به نفع شعر ويران كرد.كورسوهاي اميد را در خود كشت تا شعر بنويسد:
وقتي پرندهيي را\ معتاد ميكنند\ تا فالي از قفس به در آرد\ و اهدا نمايد آن فال را به جويندگان خوشبختي\ تا شاهدانهيي به هديه بگيرد\ پرواز… قصه بس ابلهانهيي است\ از معبر قفس
با اينكه جوايز زيادي را براي شعرهايش دريافت كرد و آثارش با استقبال زياد مردم مواجه شد اما او هميشه شاعر شكست بود و نااميدي و اعتنايي به آنچه خوشبختيهاي زودگذر ميناميد نكرد.تنها اميد او «مرگ» بود. نصرت سالهاي آخر عمرش را در يك خانه قديمي در رشت با سيگاري لاي انگلشتان به انتظار مرگ نشست. او به اميد مرگ زندگي ميكرد شايد بهتر است «انتظار» را اميد او بناميم و مرگ را فرجامي كه منتظرش بود قلمداد كنيم. نصرت ديدار عاشقانهيي با مرگ داشت. او كه سالها پيش زندگي را در خود ويران كرده بود نوشت:
آغاز انهدام چنين است\ اينگونه بود آغاز انقراض سلسله مردان\ ياران\ وقتي صداي حادثه خوابيد\ بر سنگ گور من بنويسيد: يك جنگجو كه نجنگيد\ اما … شكست خورد
و شايد مرگ، نخستين… نه، پس از شعر دومين پيروزي او بود. منوچهري درباره نصرت رحماني نوشته است: نصرت تصويرگر عصبي زمانه بيماري است كه در آن فاجعه دامنگير هشياران نيست، خود هشياران فاجعهاند.و در عصر روز جمعه بيست و هفتم خردادماه سال هفتاد و نه، شاعري كه ميگفت: «من براي در خود زيستن آمدم، ديگران در من زيستند» درگذشت. مرگ او اگر فاجعه نباشد حسرتي است كه روي دست شعر فارسي ميماند.
منابع : تاريخ تحليلي شعر نو\ جلد دوم\ شمس لنگرودي \ نشر مركز آوازی در فرجام\ مجموعه دفترهاي شعر نصرت رحماني \ انتشارات علمي از نقطه تا خط \ محمود نيكويه \ انتشارات طاعتسایت مانیها سایت گیسو شاکری

آرش رحمانی ( داستان نویس )

( پوران شیرازی زاده ) همسر نصرت رحمانی
دانلود ای بی تو من خراب